![]() |
![]() |
|
| پرنده ها بیاید به آسمونم... |
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم آذر 1388ساعت 20:58 توسط آیدا |
|
|
گوشواری به دو گوشم می آویزم از دو گیلاس سرخ همزاد یک شب او راباد با خود برد فروغ فرخزاد |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 19:19 توسط آیدا |
|
اشتباه فرشتگان درویشی به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده میشود پس از اندک زمانی داد شیطان در می آید و رو به فرشتگان می کند و می گوید جاسوس می فرستید به جهنم!؟ از روزی که این ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنمیان را هدایت می کند و... حال سخن درویشی که به جهنم رفته بود این چنین است: با چنان عشقی زندگی کن که حتی بنا به تصادف اگر به جهنم افتادی خود شیطان تو را به بهشت بازگرداند |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 16:57 توسط آیدا |
|
|
کاش میشد همچو آواز خوش یک "دوره گرد" زندگی را بار دیگر ، دوره کرد . . |
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم تیر 1388ساعت 0:11 توسط آیدا |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم فروردین 1388ساعت 13:36 توسط آیدا |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 22:12 توسط آیدا |
|
|
میدونی ؟ میدونم که نمی دونی چون اگه می دونستی منو این جوری تنهام نمی گذاشتی حالا میخام بگم چقدر دوست دارم!دوستت دارم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هشتم بهمن 1387ساعت 22:7 توسط آیدا |
|
|
قطار ميرود
تو ميروي
تمام ايستگاه ميرود
و من چقدر سادهام
كه سالهاي سال
در انتظار تو
كنار اين قطار رفته ايستادهام
و همچنان
به نردههاي ايستگاه رفته
تكيه دادهام!»
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 20:6 توسط آیدا |
|
|
گاهی اوقات آرزو می کنم ای کاش تک پرنده عاشقی بودم که میان صدها هزار پرنده بتوانم به قله بلند سرزمین هستی برسم و پرواز کان نغمه سر دهم که... من شیدای تو و
عاشقانه دوستت دارم |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 18:49 توسط آیدا |
|
|
خیلی سخت است وقتی همه کنارت باشند و باز احساس تنهایی کنی. وقتی عاشق باشی و هیچ کس از دل عاشقت باخبر نباشد . وقتی لبخند می زنی و توی دل گریانی . وقتی تو خبر داری و هیچ کس نمی داند . وقتی به زبان دیگران حرف می زنی ولی کسی نمی فهمد . وقتی فریاد می زنی و کسی صدایت را نمی شنود . وقتی تمام درها به رویت بسته است... آن گاه دستهایت را به سوی آسمان بلند می کنی و از اعماق قلب تنها و عاشق و گریانت بانگ برمی آوری که: « ای خدای بزرگ دوستت دارم!» و حس می کنی که دیگر تنها نخواهی ماند.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 18:43 توسط آیدا |
|
شاگردی از استادش پرسيد: عشق چست؟ استاد در جواب گفت: به گندم زار برو و پر خوشه ترين شاخه را بياور. اما در هنگام عبور از گندم زار، به ياد داشته باش که نمی توانی به عقب برگردی تا خوشه ای بچينی! شاگرد به گندم زار رفت و پس از مدتی طولانی برگشت. استاد پرسيد: چه آوردی؟ و شاگرد با حسرت جواب داد: هيچ! هر چه جلو ميرفتم، خوشه های پر پشت تر ميديدم و به اميد پيدا کردن پرپشت ترين، تا انتهای گندم زار رفتم . استاد گفت: عشق يعنی همين! شاگرد پرسيد: پس ازدواج چيست؟ استاد به سخن آمد که : به جنگل برو و بلندترين درخت را بياور. اما به ياد داشته باش که باز هم نمی توانی به عقب برگردی! شاگرد رفت و پس از مدت کوتاهی با درختی برگشت . استاد پرسيد که شاگرد را چه شد و او در جواب گفت: به جنگل رفتم و اولين درخت بلندی را که ديدم، انتخاب کردم. ترسيدم که اگر جلو بروم، باز هم دست خالی برگردم. همين!! |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 18:34 توسط آیدا |
|
|
از شهر های خاطره می آيی |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 18:23 توسط آیدا |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 18:19 توسط آیدا |
|
|
خواب ناز بودم شبی
دیدم کسی در میزند
در را گشودم روی او
دیدم غم است در میزند
ای دوستان بی وفا
از غم بیاموزید وفا…..
غم با همه بیگانگی هر شب به من سر می زند |
|
+ نوشته شده در
جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 18:12 توسط آیدا |
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 10:59 توسط آیدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
عشق افسانه نيست*
آنكه عشق آفريد ديوانه نيست* عشق آن نيست كه در كنارش باشي* عشق آن است كه به يادش باشي...!! |
| پیوندهای روزانه |
|
کاش امتداد لحظه ها تکرار با تو بودن بود سرگردان هلال آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
آذر 1388 آبان 1388 شهریور 1388 تیر 1388 فروردین 1388 بهمن 1387 بهمن 1386 آبان 1386 شهریور 1386 |
|
RSS
|